اون دست قشنگه رو بزن!
مجری بعضی برنامهها که میشم، عزا میگیرم با معضل کف زدن و صلوات فرستادن! بعد از سی سال هنوز دانشمندان توانمند ما نتونستن این مشکل فسلفی – اندیشگی رو حل کنن!
جاهایی که مسئولین حضور دارن دیگه از جملههای صلواتگیر کم میارم. بعد که میگم «کف بزنین»، اون مسئول محترم چنان لبخند بزرگوارانهای میزنه که نگو! بعد هم با تکون دادن سر به من نشون میده «اشکال نداره حالا! ما هم یه جورایی روشنفکریم!»
یه جاهایی همه اهل کف و سوتن، اما همه فکر میکنن دیگران عشق صلواتن. لنگ اشارهی من هستن. همین که من میگم کف بزنین، میترکن! کف میکنن!
بعد از برنامه هم یه جوری به من میگن «دمت گرم، خوب اومدی» که انگار شاخ غول شکستم.
یه جاهایی هست که همه اهل کف و سوتن، یک مسئول محترم هم نشسته. طبق روال باید بگیم: اول یه صلوات و بعد هم تشویق. چنان صلوات کفی میشه که بالاخره نه کفاش کفه، نه صلواتش، صلوات.
یه جاهایی هست که باید ملت کف بزنن. مثلا توی نشست نقد کتاب. نمیشه گفت: برای این منتقد ارجمند صلوات بفرستین. طرف استاد دانشگاهه، هر حرفی که نمیشه زد. اصلا همه چیز رو که من نباید بگم. طرف استاد دانشگاهه. چی بگم براش؟
بگم: بزن به افتخارش؟
که خوب مگه عروسیه؟ طرف مگه داماده؟
بگم: براش دست بزنین؟
مگه بچه است؟
بگم: تشویقش کنین؟
مگه طرف نوپاست؟
خوب چی بگم؟ همه چیز رو که نباید گفت؟ بعضی کارها جوششیه. دیگه خودت بزن اون دست قشنگه رو!

سلام من امرئز با وبلاگ شما اشنا شدم.صبح داشتم بی هدف تو نت میگشتم که وبلاگ مهدی ارگی رو پیدا کردم.البته برای خیلی وقت پیش بود و مطلب جدیدی نداشت.اونجا خودت ادرس داده بودی منم اومدم یه سری بزنم که دیدم بچه محلی دیگه تا اخر مطالبتو خوندم.
مطالبت خیلی جالب بود.اجرا هات هم جالبه تو چند تا برنامه هات بودم.
پس به افتخارش بزنید دست قشنگرو……….
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ ۱۹:۲۰:
همیشه از اینکه بچههای هم محلهای رو ببینم، خوشحال میشدم و میشم.
اما همیشه تمایل داشتم و دارم که بچههای هم محلهای به تدریج گذشان به ماتینه بیفتند. دلیل هم دارم برای این تدریجی بودن.
ممنون و خوشحالم از اینکه بیهدف توی نت گشتی!
[پاسخ]