بار دگر…

با بهار می‌آید
شناسنامه‌هایش را
به چوب‌رخت درخت می‌زند
که خیره‌ی نگاه تو را برباید
و تابستان
روی همان
یارانه‌ی سیب می‌گیرد برایمان
که طعم حضورش به زبانت بیفتد
آخر او هم محتاج تکلم «دوستت دارم» توست
و پاییز
وقتی که شناسنامه‌هایش
از دهان درخت می‌افتد
نام و نشانش را به خش خش می‌کشد
شاید نگاهش کنی و دل به آهنگش دهی
می‌دانی! او هم محتاج دلدادگی توست
اما وقتی می‌شنود افتاده از چشم تو، از دل تو
یکسره می‌دود آن پشت
پشت پرده‌ی سپید، زمستان
و روی همان
نقش عاشق‌کشی می‌زند
که بار دگر بیاید
که دوباره او را ببینی
دوباره دل بسپاری
دوباره دوست بداری

  • اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱۹:۲۳ | #1

    بنویس جانا

    [پاسخ]

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۸ ۰۱:۱۷:

    مگر می‌گذارید که بنویسم؟! خودمانیم چراغ این پست را روشم کردی‌ها!

    [پاسخ]

  • اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۸:۱۴ | #2

    سلام آقای مومنی
    شما که اینقدر به مسائل روز علاقه دارین، کمی هم از سهم ۳۰ به ۷۰ دانشگاه ها بنوسید، دعا میکنم که به تصویب نرسه.

    امیدوارم همیشه موفق باشید.

    یا علی

    [پاسخ]

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۹:۰۰:

    اگر منظورت این است که توی «ماتینه» روزانه‌نویسی می‌کنم، نه! اینطور نیست. در «ماتینه» به موضوعات مختلف از دریچه‌ی فرهنگ،‌هنر و ادبیات نگاه می‌کنم. البته قبول دارم که این‌ روزها این نکته را القا می‌کند که درباره‌ی مسائل روز می‌نویسم.

    [پاسخ]

نظر شما چیست ؟

XHTML: شما می توانید از این برچسب ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>