معلق میان فرهنگ و نان

معلق میان فرهنگ و نان | محمدعلی مومنی

تعییین نسبت میان «نان» و «فرهنگ» اگرچه در دوره‌هایی نمود بیشتری داشته است، اما از لحظه‌ی ازلی آفرینش انسان موضوعی مهم و مطرح بوده است. انسان گاهی به تعیین اولویت این‌دو پرداخته و کمتر در پی تعیین نسبت میان آندو بوده است. آنچه اهمیت طرح داشته‌است انتخاب یکی از آن دو بوده، نه همزیستی آن دو در عرصه‌ی نظر. در پاسخ به نیازها، حتی در کم‌رونقی اقتصادی و در میانه‌ی ادبیات، هنر و فرهنگ و از سوی دیگر نان و معیشت، آدمی دغدغه‌ی معیشت دارد. اما در بیان این ترجیح مردد است و نمی‌تواندبه صراحت حکم به اهمیت نان بدهد. آن تردید از ناخودآگاه دستور می‌گیرد که صورت‌پذیرفته‌ی کوتاه‌مدت نیست. پس در برابر بهره‌ی کوتاه‌مدت واکنش نشان می‌دهد. در جدال عقل معاش‌اندیش و ناخودآگاه ادبی و فرهنگی کدامیک برتری می‌یابند؟ باید آرزوی نان داشت یا نان خورد که آرزو کرد؟ هر آرزویی حتی بار دیگر آرزوی نان!
گذار جامعه از دوره‌ای به دوره‌ی دیگر وابسته به گذار آدمی از تعلیق میان مفاهیم حاصل می‌شود. شاید در دوره‌هایی یکی از آندو بر دیگری رجحان یافته، اما همچنان داده‌های ذهنی در پی یافتن نسبتی متوازن است؛ تا هیچیک قربانی دیگری نشود. حیات هر یک از آنها به حیات دیگری وابسته است. او نمی‌تواند از نان بگذرد. باید با لقمه‌نانی به حیات ادامه داد تا آرزویی کرد. آرزو برای زندگان است و مردگان فاقد آن. از دیگر سو از آرزو هم نمی‌تواند چشم بپوشد. زیرا آرزوی نان خود یکی از آرزوهاست.
معادله‌ی معکوس در جهان امروز چنین است که جوامع با نظرگاه  واحد دیدگاهی خاکستری دارند؛ اما جامعه‌ی در حال گذار و معلق، علیرغم آشفتگی و تعدد نظرگاه و جهان‌بینی، تعلیق میان رنگ سپید و سیاه را به رسمیت نمی‌شناسد تا حاصلی خاکستری بیابد. همه چیز یا سیاه است یا سپید. یا باید سمت نان و معیشت بود یا به سمت ادبیات، فرهنگ و هنر. جامعه معلق، نامدرن و ناسنتی ایران، از ویژگیهای سنت بی‌بهره شده است تا، در حداقل ممکن، به ساحل مظاهر تکنولوژیک شهر برسد. در این مهاجرت، به تبعیت از جامعه‌ی انسانی، ابزارها و عناصر زندگی نیز ناگزیر به مهاجرتند. یکی از آن عناصر که به موازات فرهنگ و ادبیات دچار دگرگونی و تغییر صورت شده، نان است. نان و فرهنگ در ذهنیت معلق در دو سوی متقابل جای می‌گیرند و هر دو در اصل تعلیق تابع یکدیگر. می‌توان از جزء(عناصر) به کل(فرهنگ) یا از کل به جزء راه برد و از طریق هر یک دیگری را مورد واکاوی قرار داد.
نان، به عنوان تابع عینی فرهنگ، در هر منطقه با توجه به ویژگیهای اقتصادی و انسانی شکلی می‌یابد. اگر جغرافیایی دچار تعلیق فرهنگی و پادرهوایی باشد، نان هم چنین سرنوشتی پیدا می‌کند. اینگونه که امروز نان در میانه‌ی سنت و مدرنیته سرگردان است. نانوایی‌ها و شاطرهایی که در گذشته با ویژگیهای فرهنگی، اقلیمی و شغلی مردم همپوشانی داشتند، امروز با ذهنیتی خالی از محتوای مدرنیته با مظاهر آن(ماشین) رو در رو شده‌اند. اگر در گذشته از شاطرها با عنوان‌های مختلف یاد میشد و آنها زبانزد مردم بودند، امروز ماشین‌ها نتوانسته‌اند، به نشانه‌ی رسیدن به مرحله مدرن، جایگزین آنها شوند و محصول مدرن ارائه کنند. اگر چنین بود بازمانده‌های «نان» چنین انبوه نمی‌بود. ماشین‌ها نتوانسته‌اند وظیفه‌ی ذاتی خود را اجرا کنند و بجای نان، ضد فرهنگ تولید کرده‌اند. سوی دیگر پسمانده‌های نان، ضایعات کاغذ، بعنوان یکی از نشانه‌ها و ابزار چرخه‌ی تولید و نشر فرهنگ، دچار عارضه است. کافی است در حوزه‌ی فرهنگ (نه در بازار بعنوان نماد اقتصاد و معیشت) نمایشگاهی برای کتاب برگزار شود تا مثل ضایعات نان، زمین پوشیده از انبوه کاغذ شود.
از نان «تافتون» و دیگر نان‌های سنتی و تنوری کمتر نشانی هست. نان مدرنیته در واقع «شبه مدرن» است. ماشین به سرنوشت انسان و مظاهر مدرنیته دچار شده است و به صورتی از معیشت و نمایی از نان بسنده می‌کند. از محتوا خالی، اما ژست مدرن‌ها را گرفته است. مانند ما که در بسیاری از حوزه‌ها ژست گرفته‌ایم. الگو گرفتن از فرهنگ پوشش و پیرایش غربی از همینجا نشات می‌گیرد.
جامعه در خردترین مسائل و در میانه‌ی سنت و مدرنیته با چالش روبروست. از سنت رانده و از مدرنیته مانده‌ایم. اکنون در کشاکش این‌دو و تعیین اولویت نان و فرهنگ، عقل معاش‌اندیش می‌پرسد «آیا ادبیات، هنر و فرهنگ آب و نان می‌شود؟» برای پاسخ باید به زمانی بازگشت که انسان نان پخت. آیا نان برای ادامه‌ی حیات انسان ـ بعنوان حیوان ناطق ـ و رشد در بستر فرهنگ بود یا فرهنگ برای دستیابی به نان؟ برای پخت نان به آتش نیاز است. پس باید به داستان کشف آتش بازگشت. برای تعیین اولویت گذرمان به تاریخ افتاده‌است تا با با تعیین اولویت تاریخی به پرسش‌ها پاسخ دهیم. نان برای انسان اهمیت دارد. پس می‌گوید:«چیزی واجب‌تر از نان شب نیست». اما واقعیت آنست که پیش از کشف آتش، اساطیر در جامعه‌ی انسانی زیست داشته‌اند. نیاز جوامع به اساطیر دیرینه‌تر از آتش و نان بوده است. اساطیر بعنوان منافذ تنفسی و نمادهای فرهنگی حضوری دیرپاتر از نان و آتش داشته‌اند. گویا اساطیر، ادبیات و فرهنگ از نان شب نیز واجب‌ترند!
شاعران، هنرمندان و اندیشمندان، نه تنها بر فرهنگ، که بر آب و نان مردم تاثیرگذارند. آنان با ترسیم مسیر جامعه شکل نان، پوشش و رفتار را شکل می‌دهند تا نانمان مثل فرهنگمان نازک، ماشینی و خالی از محتوا نباشد. در اینباره دریچه‌های دیگری می‌توان گشود: نان سنتی خوردن…، سنتی نان خوردن…، نان سنت خوردن…، سنت نان خوردن… هریک دستمایه‌ای است برای اندیشه‌ورزی و گفتگو. امیدوارم حال فرهنگ و نانمان بهبود یابد!

در این باره بخوانید:

بدون پاسخ

  1. مهدی گفت:

    سالها ست اینگونه ایم معلق بین نان و فرهنگ . بین عقب ماندگی و توسعه یافتگی . بین سنت ومدرنیته بین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *