خاتمی‌شناسی خودمانی ـ ۱

این روزها هیچکس هیچ کار مهمی ندارد، جز اظهار نظر درباره‌ی آقای خاتمی و بررسی ابعاد ایشان!
از آنجا که ایشان نقدخور ملسی دارد و ما هم زورمان به هیچکس نمی‌رسد، و از آنجا که ما فقط می‌توانیم برای آدمهای این شکلی لات‌بازی دربیاوریم و در مقابل آدمهای دیگر در اشکال مختلف، بخصوص با برجستگی‌های دیگر در سایر ابعاد وجودی، موش می‌شویم؛ ترجیح می‌دهم یک دوره «خاتمی‌شناسی خودمانی» راه بیاندازم و تحرکات ایشان را در برهه‌های حساس ـ که در مملکت ما بصورت شبانه‌روزی و در سایر ایام سال منعقد می‌باشد ـ در زمینه‌های داخلی و بویژه خارجی بررسی کنم.
در هر قسمت مواضع گروه‌های مختلف را درباره مواضع آقای خاتمی بررسی می‌کنیم در سه شاخه
الف ـ مخالف
۱- ازلی ابدی ۲- جدیدالاحداث
ب ـ موافق

قسمت اول: سر و ته کاندیداتوری خاتمی

مواضع مخالفان ازلی ابدی (زورشان از مخالفان جدیدالاحداث خاتمی بیشتر است، بدیهی است که اول باشند!) :
ما آخرش هم نفهمیدیم حرف حساب مخالفان پر و پاقرص خاتمی چیست؟ خودشان هم ادعایی ندارند که اهل بحث‌های فکری و تئوریک هستند. معتقدند که همه چیزشان جنبه‌ی عینی و ملموس دارد. ما هم که نمی‌توانیم یک مشت اشیا و خرت و پرت را بریزیم توی نوشته‌مان. با نهایت سپاس و ابراز «زنده باد مخالف من» از این بخش می‌گذریم.

مواضع مخالفان جدیدالاحداث
خاتمی: نمی‌آیم
این آقا اصلا جیگر ندارد. ریاست جمهوری یک چیزی می‌خواهد که اسمش جرات است! همان دوره هم اطرافیان هولش دادند جلو. خودش حال می‌کند توی باران، زیر باران خلاصه یک جای باران بنشیند و حال کند و بدون دردسر هی فال بگیرد و لبخند بزند.
سیدجان کتاب جدید چه خواندی؟ موسیقی جدید چه گوش دادی؟ برو سیدجان ایتالیا. از ایتالیا دعوت کن. تو مال این حرفها نیستی.
خاتمی: نمی‌آیم، می‌آیم
همه را گذاشته است سر کار. این همه ناز و کرشمه؟ اصلا اهل تصمیم‌گیری قطعی نیست. آقا یکبار هم شما ترمز قطار را از بیخ و بن بکن بیانداز دور. اینها همه فیلم است. خودش هم می‌داند دیگر کسی به او رای نمی‌دهد. سر جمع رای ایشان ۳۰-۴۰ تایی می‌شود. امروز می‌گوید: «می‌آیم» فردا می‌گوید: «نمی‌آیم». می‌گوید: دارم فکر می‌کنم. این هم از آن حرفهایت. حرفی بزن که به شما بیاید. این سوسول‌بازی‌ها به‌درد باران و کتابخانه و محیط‌های روشنفکری می‌خورد. الان بحث ریاست جمهوری است. می‌گفتی «نمی‌آیم» اگر ما حرفی می‌زدیم!
خاتمی: می‌آیم
بفرما. نگفتیم؟! این آقا دو دستی چسبیده است به پست و مقام. اصلا دلش نمی‌آید رهایش کند. باران ماران هم فیلمش بود. آخر آدم چقدر مقام‌دوست؟ چهار سال است همه را علاف باران کرده که دوباره سوار اسب مراد بشود. بعد هی تریپ بی‌میلی می‌آید که من دوست دارم کتاب بخوانم. ایشان اصلا روشنفکر نیست. روشنفکرها می‌روند در گوشه‌ای کتاب می‌خوانند و موسیقی گوش می‌دهند. از ایشان بپرسید آخرین کتابی که خوانده چیست؟ آخرین موسیقی که گوش داده چیست؟ اصلا ببینید تابحال «چه خوشگل شدی امشب را» گوش داده است؟ اما ایشان آنقدر فاقد آن چیز (جرات) است که حتی افتخاری هم گوش نمی‌دهد.

موافقان ازلی ابدی
خاتمی: نمی‌آیم
به‌به به این کمالات! دیگران یاد بگیرند. ایشان هیچ دلبستگی به پست و مقام ندارد. به هیچ مقامی! می‌خواهد آن مقام ریاست جمهوری باشد یا مقام‌های ورزشی و…
ببنید در این خشکسالی ایران ایشان در آن بخش که می‌توانست بارانی راه انداخت که اگر همین باران هم نبود، این خاموشی‌های گسترده در عرصه‌ی فکر هم اتفاق می‌افتاد.
خاتمی: نمی‌آیم، می‌آیم
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجا؟ همه توجه بفرمایند که ایشان غرق در تفکر است و هرتی پرتی‌ تصمیم نمی گیرد. ایشان اهل تصمیم‌های لحظه‌ای نیست. هر لحظه‌ی تفکر ایشان برابر با هفتاد سال ترمز بریدن دیگران است. ایشان آنقدر فکر خواهد کرد که چشم مخالفان در بیاید.
خاتمی: می‌آیم
به‌به به این از خود گذشتگی و ایثار. ایشان می‌دانند یک نفر باید Zoroی این مملکت باشد. چه کسی خوش‌تیپ‌تر و باحال‌تر از آقای خاتمی. دنیا با آمدن او دارد حال می‌کند و در سایر نقاطش عروسی گرفته است.

این از مواضع گروهها. اما نظر مردم هم درباره‌ی دل و جرات آقای خاتمی بسیار روشن بود. سوال: دل و جیگر، جرات و… آقای خاتمی چقدر است؟
الف- دمش گرم، این هوا ٪۲۵
ب ـ خوبه، همین است که هست. ٪۲۵
ج ـ بد نیست، چکارش می‌شود کرد؟ ٪۲۵

د – افتضاح. اصلا نداره که بخواهم بگویم چقدر. ٪۲۵

حال کنید با این اتفاق نظری که ما مردم با هم داریم. من که نفهمیدم این خاتمی که می‌گویند یعنی که؟

پی‌آمد: بازنشر در سایت «موج سوم»، + و +

در این باره بخوانید:

بدون پاسخ

  1. الاها گفت:

    سلام
    دوست عزیز دوست دارم تو هم با کسی که زندگی مرا تغییر داد, آشنا شوی…

    اگر مایل بودی با تعلیمات ایشان آشنا شوی آدرس ایمیل خود را برایم بگذار تا کتاب ایشان را برایتان بفرستم.
    به سایت … مراجعه کنید.

    ( حضور روح خدا را, آن یگانه معلم الهی را. در وجود خود دریابید. حقیقت در شما جاری خواهد شد.
    معلمین حق, تجسمی از آن اصل الهی اند, اصل را دریابید. استاد ایلیا/میم)

  2. مجتبی مظاهری گفت:

    گشتی در نت میزدم ناگاه افتادم درون ماتینه ،
    تا چشم بازکردم دیدم وسط یه بحث سیاسی انتخاباتیم که حالم بهم میخوره ازش
    چاره ای نیست باید پاسخ داد ( اما رأی نمی دهم ) دیگرانم به خودشون مربوطه
    خوب خاتمی که ۸ سال گندی به مملکت زد که حالا حالا ها باید …
    این احمدی نژاد هم زیاد نرمال نبود
    اما کمی صادق باشم : اگه میخواستم رای بدم که نمی خوام ، به احمدی نژاد رای می دادم حداقل وجه مثبتش اینه که ایران رو تو جهان ایران نشون داد که جلوی هیچ ابر قدرتی سر خم نمی کنیم زیر بار حرف زور هم نمیریم که آخرش بشیم فلسطین.
    دست دوستی هم به کسی نداد که بعدش بزاره دوستی دوستی بکنن پوستی، در این حال باید گفت که بقیه کاندیداها هم بخاری ازشون بلند نمیشه و به قول معروف اندازه این حرفا نیستن فی الواقع کاندیداهای اصلی خاتمی و احمدی نژاد هستن که خاتمی به دور از جدش …. میخواد بیادو ممکلت رو دوباره برگردونه ( آزادی ) حالا قیمتش هم مهم نیست
    احمدی نژاد هم که حرف تو کتش نمیره و یه دنده ( آخر سر خودشو به باد میده ) و از طرف دیگه یادش میره برای بعضی کارا ناظر هم لازمه که یه وقت خدایی ناکرده فلان مسئول چپکی نره
    اگه آقای خامنه ای ازش دفاع نکرده بود دو سه تا تیکه هم بارش میکردم
    و در ادامه خود حدیث مفصل بخوان از این …

    محمدعلی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۱ام, ۱۳۸۷ ۹:۰۰ ب.ظ:

    به ماتینه خوش آمدی، اما چرا اینقدر آتشت تند است؟
    نسخه‌ی همه را یکجا پیچاندی! مایلم با هم بیشتر صحبت کنیم. نه اینکه چون دم انتخابات است. نه! چون چانه‌ی من گرم است. در ضمن در ستاد هیچ کاندیدایی هیچ سمتی ندارم. امااین دلیل نمی‌شود که اینهمه در جامعه حرف زده شود و من بنشینم کنار. می‌شود؟!

  3. سلام آقای مومنی
    ممنون از دعوتتون
    از مطالب استفاده کردم
    هرچند ما که دل خوشی از هیچ کدامشان نداریم
    چه فرقی می کند…
    پایدار باشید

    محمدعلی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۲ام, ۱۳۸۷ ۱:۰۶ ق.ظ:

    خانم مظفری
    نامزدهای انتخابات هر یک سمبل بخشی از جامعه هستند با رفتارها و آداب خاص خودشان. حرف شما درست است. اما در واقع دلخوری ما هم دلخوری از خودمان است. نامزدهای حاضر نشان‌دهنده‌ی همه‌ی بضاعت کشور نیست، اما بالاخره همین است که هست. تا فضایی هست، حتی اندازه‌ی نوک سوزنی باید تلاش کرد که بعدها از خودمان و از سمبل رفتارهای خودمان که یک کاندیدا یا… باشد اظهار گلایه نکنیم.
    وای نفسم بند آمد!

  4. مهدی گفت:

    سلام
    جالب بود منتظر شماره های بعدی هستیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *