احترامی، بی احترامی
| منوچهر احترامی، درگذشت |
پس از پایان مراسم معرفی برگزیدگان سومین جشنوارهی «طنز مکتوب» بسیاری از طنزپردازان، بیرون از سالن، جمع بودند. قدیمی و جدید. منوچهر احترامی هم بود. صبر کردم، کمی که دورش خلوت شد، جلو رفتم. با «مصطفی حسنزاده» بودم. نمیدانم چه شد که صحبت یکی از شعرهای طنز به میان آمد که در برنامه خوانده شد و کلی خنداند.(از جمله خودم را)
آقای احترامی منتقد بود و میگفت: «چرا باید به هر قیمت خنداند؟ و برای خنداندن هر حرفی زد؟» او میگفت: «اگر طنزهایی که مینویسم خندهدار باشد، کنار میگذارمشان!» بعد با هم باقالی و لبو خوردیم!
دو ماه پیش هم در «خانهی کتاب» چنین بحثی بود. موضوع نشست «طنز شاهنامه» بود و آقای احترامی در اینباره صحبت میکرد. در پایان خانم مسنی گفت: انتظار داشتم امروز کلی بخندم! اما حرفی برای خنده وجود نداشت.
آقای احترامی گفت: در اغراقهای حماسه، تصاویر طنزآمیز فراوان یافت میشود؛ اما طنز الزامی به خنداندن ندارد.
عجیب نیست که مردم میخواهند برای زدودن غبارهای ذهنشان کمی بخندند، بلکه باید از طنزپردازان و صاحبان نظر خواست مرزهای طنز، فکاهه و هجو را مشخص کنند، تا انتظار مخاطب از هر متن واقعی باشد. نه آنکه از شاهنامه هم انتظار داشته باشند، نه خنده، که برایشان قهقهه بیافریند. وجود طنزپردازان اصیلی چون او میتوانست و میتواند از این مرزها پاسداری کند. او وظیفهی اصیل طنز را خنداندن نمیدانست، اما بسیاری از آثارش مردم را خنداند. (مثل قصیدهی طنز «دیشیه فی صناعت هجوم الفرنگیه»که میتوانید فایل تصویریاش را ـ با فرمت ۳gp ـ از اینجا دریافت کنید.)
از ۱۴ سالگی در هفتهنامهی «گلآقا» آثار ایشان را میخواندم. تا اینکه در این چند سال چند بار دیدمش. اول فکر میکردم چون به او استاد میگویند نباید نزدیک بروم. اما بعد این ذهنیت شکست و با او دربارهی کارهایم صحبت کردم و نظرش را جویا شدم. به همین دلیل در این یادداشت کلمهی استاد را با نام او همراه نکردم. این کلمه عجیب دستمالی و کدر شدهاست.
چند بار دیدمش در اختتامیهی ششمین دوسالانهی دانشجویی، در موسسهی «گلآقا» و برنامههایش، و آخرین بار در عصر شعر «شکرخند» که چند سالی بود میخواستم بروم و در ماه بهمن این طلسم شکست.(طلسمها بهمن میشکند دیگر!) اولین حضور من در شکرخند، آخرین حضور او بود.
شعرخوانی منوچهر احترامی در «حلقهی رندان»
قصیدهی طنز «دیشیه فی صناعت هجوم الفرنگیه» | ۱٫۵۵ MB | دریافت
پنجره
«حسنی نگو، یه دسته گل» | منوچهر احترامی
دعوت به نوشتن درباره منوچهر احترامی | آی طنز


نمی توانم چیزی بنویسم محمد…
خوب بودن در حرف آسان است و در عمل کار چندان ساده ای نیست…
یک مرد که خوب بود…با همه وجود…
و تاسف پشت تاسف از رفتن اش…
بی هوا و بی خبر و بی آمادگی ما(!) گذاشت و رفت..
دوسالانه یادش بخیر…
طنز ۱۸ کلمه ای و جایزه عبید زاکانی که به حق برازنده استاد بود…
طنز مکتوب..
فرصت دیدار های ما به همین اتفاق های کوتاه می افتاد…
روحش شاد و یادش گرامی
[پاسخ]
سلام
خدا ایشونو بیامرزه… قسمت نشد دیدن این مرد دوست داشتنی، ولی بیش از خیلیها که بارها دیدمشون و خوب می شناختمشون دوستش داشتم!
شاد باشید
[پاسخ]
سلام…عادت کردم به اینکه هر بار توی سایتت خبر رفتن بخونم…رفتن و تعطیل شدن و فیلتر شدن و …! بد نیست گاهی اوقات هم” اومدن ” بهانه ی نوشتنت باشه.
[پاسخ]
محمدعلی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷ ۱۱:۲۸:
چشم، دربارهی آمدن هم مینویسم. دربارهی آمدن خاتمی خوب است؟
آخر میگویند: «سفرهی ننداخته یه عیب داره، سفرهی انداخته هزار و یک عیب!»
[پاسخ]
آب و جارو کرد عِمران خانه را
تا پذیرایی کند از یار خود
احترامی هم به عشق دیدنش
بست چون قیصر به سرعت بار خود
آتشی تا رفت استقبال او
خیر مقدم گفت با اشعار خود
تا گل آقا شد خبر خندید و گفت
کرد عزراییل آخر کار خود
در بهشت امشب شب طنزی به پاست
هر کسی می خواند از آثار خود
حوریان محو تماشا می شوند
آن چنان که غافل از رفتار خود
جمع اشان جمع است و محفل روبراه
جای ما خالی است ، صد افسوس و آه
[پاسخ]
باسلام
خدایش بیامرزاد ..,واقعا حیف وبیچاره ما که چنین استادی رو از دست دادیم..
دوم اینکه وب شما جدیدا خیلی بـد وا میشه فکر کنم دارن روش کار میکنن برای فیلتر کردن
پس مراقب باش…از ما گفتن…ازشما هم………..
[پاسخ]
محمدعلی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۷ ۰۰:۳۵:
ممنون که اطلاع دادی اما فکر میکنم به سرعت اینترنت و مدت زمان load شدن «ماتینه» مربوط باشد تا بحث فیل+تر شدن. در «ماتینه» شعر، نقد ادبی، طنز، آثار مطبوعاتی و یادداشتهایم را میگذارم. دریچه نگاهم در انواع یاد شده فرهنگ است. انشاالله که توهم است!
[پاسخ]
احترامی به گردن کودکی هایم حق داشت…
————————————————————————
ممنون چندین بار خواستم این امکان رو به بلاگم اضافه کنم که هر بار سببی شد که تا به حال موفق نشدم
[پاسخ]
سلام!
از من می شنوی( نه اینکه حرف گوش کنی) فعلا درباره اومدن آقای خاتمی ننویس.این روزها تب خیلی تند شده…بذار این تب فروکش کنه بعد!
[پاسخ]
سلام
آقای مومنی ،در این آدرس همشهری دیگری هم دارید که بدنیست سری به او بزنید!
[پاسخ]
محمدعلی پاسخ در تاريخ اسفند ۵م, ۱۳۸۷ ۱۹:۰۳:
سلام به حسین جنتی، همشهری خوبم.
حتما. همین الان!
[پاسخ]