نوستالژی متکثر جنگ

ادبیات جنگ در جهان و نوع بومی ـ ایدئولوژیک آن در ایران با نام «ادبیات دفاع مقدس» یا «ادبیات پایداری»، اگر به تقسیم‌بندی‌های علمی و تئوریک وفادار باشیم، از تیره‌‌ی ادبیات اجتماعی محسوب می‌شود. اما آنچه در عرصه‌ی نشر جنگ به چشم می‌خورد، حکایتگر دوگانگی نظری است. در ادبیات اجتماعی شاعر به رویدادهای پیرامونش واکنش نشان می‌دهد و در فردیت خود نسبت به آن اعلام موضع می‌کند. شاعر یا نویسنده خود را معتقد به شأن انسان و اعتقادهایش می‌داند. جنگ در هیچ کجای جهان بدون تأثیر بر زبان و ادبیات نبوده است. چه در زبان عامه و گفتار روزمره‌ی مردم و چه در عرصه ادبیات رسمی و جدی.
بمب‌های دشمن فرود آمده‌اند و شاعر نمی‌تواند زیر آتش از چشم خمار بسراید. اگر سینه‌ای شرحه شرحه است از فرود آتش است. اگر عشقی در کار است، عشق به آرمان‌های انسانی و متعالی است، به وطن و نیز ارزش‌های بشری. در واقع عشق تغییر کارکرد می‌دهد، نه آنکه از عرصه‌ی ادبیات بیرون رود. اینکه پس از جنگ، ادبیات و هنرهای دیگر باید چه رویکردی به آن داشته باشند؟، همواره مورد بحث و گفتگوی صاحبان اندیشه بوده‌است.
با نگاه سیاه و سپید عده‌ای هنرهای متأثر از جنگ را همزمان با پایان آن رویداد پایان‌پذیرفته و گروه دیگر پرداخت مداوم به متن جنگ را نشانه‌ی وفاداری به موضوع می‌دانند. اما در نگاه سوم گروهی نه از پنجره‌ی ایدئولوژی یا آنتی ایدئولوژی، بلکه از پنجره متن ادبیات به موضوع می‌نگرند و ادبیات اجتماعی را بعنوان منشاء ادبیات جنگ بازتاب سخن زمان می‌دانند و به طرح آن می پردازند. پس از هر رویداد تأثیرات اجتماعی و حتی با گذشت دهه‌ها و سده‌ها تاثیرات تاریخی آن محل تحقیق و بازکاوی است. شاعر یا نویسنده اگر در سالهای جنگ و در آینه‌گردانی به سوی جنگ خشمگین است و کفه‌ی احساس را سنگین و همچون آتش دشمن سهمگین می‌کند، پس از آن مجا ل می‌یابد به وجوه اندیشگی بپردازد و کفه اندیشه را سنگینی بخشد. یا اینکه در پی ایجاد توازن میان آن دو کفه و تعیین نسبت میان خیال و اندیشه باشد. این مرزبندی فراایدئولوژیک نه تنها مختص ادبیات جنگ و اجتماع که بطور اعم در ادبیات به عنوان یک موضوع مهم و محوری همواره مطرح بوده است. عدم تعیین نسبت این دو، یا سخنرانی‌های مانیفستی خلق کرده است، یا آثاری کیچ و خالی از محتوا که از هدف اصلی ادبیات، ادبیات اجتماعی و ادبیات جنگ فاصله گرفته و نقض غرض کرده است.
این آثار اگرچه از کلیدواژه‌های اجتماعی بهره برده‌اند، اما در پس پشت خود اندیشه‌ای همراه ندارند و کارکردی مشابه با آنچه آنرا شعر انتزاعی و غیراجتماعی می‌نامند پیدا کرده‌اند. یعنی به نقطه‌ای رجعت کرده‌اند که در آن رمانتیسم ظهور و بروز پیدا کرده است. کلمه‌ها تنها می‌خواهند نوستالژی جنگ را زنده کنند نه آنکه آنرا به مثابه یک موضوع اجتماعی مورد واکاوی قرار دهند. این خروج آشکار ادبیات جنگ از مجموعه‌ی ادبیات اجتماعی است که در اینصورت خروج از ادبیات جنگ تلقی می‌شود. مگر آنکه بپذیریم جنگ بعنوان یک موضوع اجتماعی مطرح نیست!
مجموعه‌ی شعر «پوتین من کجاست؟» از انتشارات روزگار، اگر چه کلیتی اینگونه ندارد، اما نمی‌توان از غلبه‌ی رمانتیسم بر آن چشم‌پوشی کرد. بافت ناهمگون آن ناشی از گروهی بودن آن است. از نظر ادبی رویکرد واحدی ندارد، اما از منظر اجتماعی بافت اندیشگی و نوع رویکرد شاعران را به موضوع جنگ نشان می‌دهد.
«پوتین من کجاست؟» مجموعه‌ای است از سروده‌های شاعران مختلف در حوزه ادبیات دفاع مقدس که در دو بخش شعر سپید و کلاسیک منتشر شده است.
شاعران سپید بیش از کلاسیک‌ها توانسته‌اند به کارکرد ادبیات جنگ وفادار بمانند. ظرف سپید، کلمه‌ها و در نتیجه معانی و گفتمان عصر جدید را احضار کرده‌است؛ برخلاف شعرهای کلاسیک که همچنان میانه‌ی انتزاعی بودن سبک خود و مفاهیم حاکم در موضوع «جنگ عصر جدید» معلق‌اند. شاعران سپید هم گاه رو به نوستالژی‌های مبهم و کلی روی می‌برند که البته مرزهای سپید آنان را بازداشته است. نمونه‌های موفقی از سپیدهای این مجموعه را می‌توان نام برد. سروده‌هایی وفادار به سبک شعری که به واکاوی اندیشگی جنگ می‌پردازند و حتی در بطن جنگ نیز نوستالژی‌های متکثر و شکسته‌ای را به استخدام درآورده‌اند. اگر با فرود بمب در شهرها نمی‌شود از «گلعذاری…» سخن گفت، اکنون با فرود بمب‌هایِ اجتماعیِ تبعاتِ جنگ نیز نمی‌توانند منتزع از آنچه روی می‌دهد، شعری برای جنگ بگویند.
داود جهان‌وند در شعر «خرمشهر تا تهران» از نوستالژی جنگ آغاز می کند. در نام شعر نقشه‌ای در مقابل مخاطب قرار می‌دهد که در آن نسبت میان رمانتیسم و رئالیسم را ترسیم می‌کند. از خرمشهر و فضای آن پا به رئالیسم تهران می‌گذارد و تنها جمله‌ای از نوستالژی خرمشهر به یادگار می‌گذارد:
به تهران می‌روم مادر/ …/ تهران شهر بزرگی است/ با خانه‌های بزرگ/ خیابان‌هایی که می‌توان خود را لای مغازه‌ها و عطرهایش گم کرد/ …/ خرمشهر تا تهران به تو فکر کرده‌ام/ به روستا/ به رودخانه/ که هر صبح سلما صورتش را در آن می‌اندازد.
«طاهره ده‌پایینی» در «کلامی گمنام» گمگشتگی را در گستره‌ی زبان، اندیشه و البته نوستالژی‌ حاکم بر شعرهایش بخوبی به نمایش می‌گذارد. آنهم وقتی مشخص نیست که آیا خود در سروده‌اش از نوستالژی مفرط فاصله گرفته است یا نگران آن است؟ نگران آن حس نابی که کفش‌ها، لباس‌ها و استخوان‌ها می‌آورند. اما با اینهمه از کلی‌گویی‌های مبهمی که راهی جز به تسبیح، سجاده، فرشته و ملائک نمی‌برند، فاصله گرفته است.
کفش‌هایت را از خاک در می‌آورند و/ پشت شیشه می‌گذارند/ لباس‌هایت را از زمین می‌کنند و/ پشت شیشه می‌گذارند/ …/ تو را بر دوش می‌گذارند و/ به قبرستان می‌برند/ وقار تنت را نوحه می‌کنندو می‌بارند/ شب نیامده/ فراموش می‌شوی و/ تنها کلامی گمنام/ تو را/ اتفاقی می‌کندکه/ در زمان افتاد و/ بر زبان گم شد.
شعری که مخاطب را میان حس فروشگاه یا موزه‌ رها می‌کند. دو فضایی که مدام به هم شبیه‌تر می‌شوند.
دهپایینی بر خلاف بسیاری از غزلهای مجموعه، به لحاظ رعایت اصول اندیشگی شعر اجتماعی، بدرستی کلمه هایش را هدایت کرده است و با تجربه‌ای که فردیت و خیال او آفریده‌اند مخاطب را در این سروده نیز با نوستالژی شکسته و متکثر روبرو کرده‌است. اگر انفجار، وحشت و آغوش در شعرش وارد می‌شوند با روایتی تازه و فردیت یافته از دیگر آثار کلاسیک مجموعه متمایز می‌شود.
«ترانه‌ی ویلچر» و «رعد می‌زند» اشرف سرلک نیز از کلی‌گویی های جنگ و جبهه فاصله گرفته‌اند و به حوزه‌ی تجربه‌های فردی و خیال‌انگیز راه یافته‌اند.
این مجموعه علاوه بر تنوع شاعران و قالب، از تنوع زمان و مکان هم برخوردار است. سروده‌های «حسن فرازمند» از سال ۶۵ در برقراری نسبت اندیشه و خیال به خطا نرفته‌ است و از شعارهای مرسوم ادبیات جنگ در «خاتون» او اثری نیست. بیان مصور و موشکافانه‌ای است از جنگ و «جای پای اشک‌های خاتون در گوشه‌گاه روسری».
توفیق شعر سپید در این مجموعه تا شعری کوتاه از طاهره صادقی پیش می‌رود. آنجا که شاعر در پی پاسخ به چرایی است که با طنز تلخی طرح می شود و تا مرز کاریکلماتور نیز پیش می‌رود.
هر دو هم‌قد بودند،/ پس چرا؟/ پسر همسایه که از سفر فرنگ برگشت/ یک سر و گردن بلندتر، اما/ دایی محمد را که از جبهه آوردند،/ یک سر و گردن کوتاه‌تر شده بود؟!
این همان رابطه دیالکتیکی است که شاعر باید با متن برقرار کند و از برقراری رابطه یکسویه و منتزعانه پرهیز کند.
غزل‌ها و رباعی‌های «پوتین من کجاست؟»  جز در شراره هایی پا را از کلی‌گویی های مکرر فراتر نگذارده‌اند.
مجتبی لطفی در شعر «خون سیاوش» و سمیه علیکاهی در شعر «به رنگ خون» با نگاهی به شخصیت‌های اسطوره‌ای در پی بازآفرینی کهن‌الگوها هستند. آنها می‌کوشند به تعریف‌های حماسه نزدیک شوند و شخصیت‌هایی بیافرینند که متضمن جنگاوری و دلاوری‌اند.
در باره رباعی‌های مجموعه و یا شاید درباره رباعی در چند سال اخیر در نوبتی دیگر به تفصیل خواهم نوشت.

  • منوچهر
    بهمن ۲م, ۱۳۸۷ در ۱۹:۳۶ | #1

    در ادبیات جهان “ادبیات جنگ” نداریم؛ آنچه احتمالاً منظور شماست ادبیات ضد جنگ است که برای مثال رمان “در غرب خبری نیست” از نویسنده آلمانی اریش ماریا رمارک نمونه خوب آن است. ایکاش آنچه به نام “ادبیات دفاع مقدس” یا “ادبیات پایداری” شهرت یافته، فقط آنگونه که شما می گوئید، نوستالژی متکثر جنگ بود. نه، اکثر این آثار در ستایش جنگ است و این است عمق فاجعه.

    [پاسخ]

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ بهمن ۲م, ۱۳۸۷ ۲۳:۳۰:

    آنچه شما از آن با عنوان “ادبیات ضدجنگ” یاد می‌کنید، از دیدگاه حقوق‌بشری صحیح است. آنچه در نوشتار من آمده، از منظر “ادبیات” است. ادبیات هر رویداد را بطور مستقل و بیطرفانه نامگذاری و بررسی می‌کند. کلیت آن رویداد “جنگ” نام دارد.

    [پاسخ]

  • مهدی میرآقایی
    بهمن ۴م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۹ | #2

    سلام نوشته ی خوب و جاندارشما حکایت از نگاه عمقی شما دارد البته یکی دو گزینه ی خوب کتاب را انتخاب کرده بودیدفضای کلی کارها خیلی نزدیک به هم بودند و متاثراز فضای موجودبا دایره واپگان محدود که خوب این در شعر کلاسیک به لحاظ ساختار کلی شعر محدودتر شده بود …موفق باشی وبه امید دیدار

    [پاسخ]

  • بهمن ۶م, ۱۳۸۷ در ۰۰:۲۸ | #3

    سلام
    مطلب بسیار جالبی بود
    استفاده کردم
    ممنون که خبر کردید
    قلمتان پایدار

    [پاسخ]

  • بهمن ۷م, ۱۳۸۷ در ۲۰:۰۰ | #4

    سلام…
    واقعا استفاده کردم .مطلب بسیار خوبی بود . از دیدگاه من کلیت شعر یه نوع پایداری در مورد چیزهایی هست که نویسنده به اونها تمایل داره .
    قلمتون سبز و بادوام.

    [پاسخ]

  • ……
    بهمن ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱۳:۴۰ | #5

    با نان غرض دادن به دیگران آدم به جایی نمیرسد!

    شکسپیر

    [پاسخ]

    محمدعلی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۷ ۰۰:۴۷:

    طبیعی است که بر نقد هم می‌توان نقد وارد کرد. اما جمله‌ای که از قول شکسپر نوشته‌ای چندان به نقد شبیه نیست. ای کاش کمی اهل نان قرض دادن بودم. باور نمی‌کنید از همان‌هایی که فکر می‌کنید به آنها نان قرض داده ام بپرس.
    ۱- حالا چه قسمی می‌خورم من!
    ۲- اگر نگویی «سیخو که میذارن رو آتیش، دزده خودش خبر می‌کنه!»

    [پاسخ]

    محمدعلی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۷ ۰۰:۴۸:

    حالا چه اصراری است که حرف بگذاریم توی دهان آن خدا بیامرز؟ شکسپیر را می‌گویم!

    [پاسخ]

  • فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۶ | #6

    سلام جناب مومنی عزیز . نمیدونم منو با کسی اشتباه گرفتید یا نه ؟ چون بعضی نشونیها درست بودند مثل اینکه ادبیات خوندم . ورامینی ام و شعرم توی مجموعه ی پوتین من کجست درج شده . اما دانشجوی دانشگاه پیشوا نبودم . در دانشگاه تهران تحصیل کرده ام . متاسفانه شمارو هم بجا نیاوردم . البته من حافظه ی خوبی ندارم . لااقل اسمتونو بجا نیاوردم .
    در هرحال ممنون از لطفتون .

    کردبچه

    [پاسخ]

نظر شما چیست؟

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>