آزموده را آزمودن خطاست

در پاسخ نه! در امتداد یادداشت خانم حباب!

از نام حسین(ع)، در میان واژه‌ها و نامهای بزرگ و مختلف حک‌شده در ذهنمان، همواره به نیکی یاد می‌کنیم. هر کس می‌کوشد به شکلی نسبت به راه ارزشمند و شخصیت والای او ادای احترام کند. هنرمندان همواره کوشیده‌اند با خلق آثار هنری درباره‌ی شخصیت‌‌های مورد علاقه‌ی مردم از جمله امام حسین(ع)، در بخشی از فرهنگ شکل‌گرفته پیرامون آن شخصیت یا موضوع جایی پیدا کنند و از این راه با روح غالب بر جامعه اعلام همگرایی کنند. شاعران و نویسندگان نیز جدا از آنها نیستند.
یادداشت حباب را از همین دریچه باید نگریست. این نوشته که در آن احترام به حسین(ع) موج میزند و نوشته‌های اینگونه از جهاتی دیگر نیز قابل تأمل و بررسی‌اند. مطالبی که می‌خواهند عشق پنهان شده و حتی انکار شده‌ی نسلی را اثبات کنند و بر این نکته صحه بگذارند که دوست‌داشتن امری ایدئولوژیک نیست که در چهارچوب آن اجبار به ظاهری متحدالشکل با دیگر تابعین داشت و آنگونه عشق ورزید که دیگران می‌ورزند:
«…زنجیرها بالا می‌روند و بر شانه‌ها فرود می‌آیند… بوی عشق و یکرنگی از زنجیرها می‌آید… تو با موهای ژل‌زده‌ات می‌آیی، یکی با ماشین اسپرت، من با قیافه‌ی اطوکشیده… با تمام وجود زیر عَلَم ۲۱ تیغه‌ای می‌روی که ثابت کنی، هستی. هر کس به قیافه‌ات نگاه می‌کند با تعجب می‌گوید: مگر می‌شود با شلوار جین و ریش لنگری؟ وقتی محرم می‌آید، لباس سیاه تنت می‌کنی با همان موهای ژل‌زده…»
… و جمله‌هایی از این دست که می‌کوشد ثابت کند آنکه به موهایش ژل می‌زند، شلوار جین می‌پوشد، یا ماشین اسپرت سوار می‌شود، هم، می‌تواند حسین را دوست بدارد. هر چند از منظر شخصی، اثبات عشق و استمرار آنرا به این شکل نمی‌پسندم، اما آنرا طبیعی می‌دانم. طبیعی می‌دانم، زیرا چیزهایی انکار شده، و نمی‌پسندم چون نگاهی به گذشته هراس عجیبی به دلم راه می‌دهد و از ادامه این روش بر حذر می‌داردم. چون احساس می‌کنم برای رد روش‌ها و نگاه‌های ایدئولوژیک در حال ساخت ایدئولوژی دیگری هستیم که شاید بتوان آنرا «ایدئولوژی پرهیز از ایدئولوژی» نامید. ایدئولوژی اول نشانه‌های مسلمانی را در چادر و مانتوهایی با ویژگی و رنگ‌های مشخص یا پوشیدن شلوار پارچه‌ای و پیراهن‌هایی با رنگ‌های معین و ته‌ریش و موهای خشک و کوتاه جستجو می‌کرد. مبنا اثبات مسلمانی بود و ظاهر فرد باید در این اثبات با او همراه میشد. هر کس جز این می‌بود از دایره‌ی مسلمانی که گویی عده‌ای متولی آن بودند، اخراج میشد و باید فکری به حال خود، اعتقادهایش و دوست‌داشتن‌هایش می‌کرد. نمی‌دانم واقعاً ارزش اسلام و بزرگانی چون حسین تا اینحد نازل بوده است که عده‌ای آنرا در حد سلیقه‌ی خود تفسیر و با جنس پوشش و موی سر افراد مقایسه می‌کردند؟ اما نسل امروز دانسته یا ندانسته به گفته‌ی حسین(ع) عمل کرد که باید «آزادمرد» بود. آنان هرگز وارد معرکه انکار نشدند و به ایدئولوژی و قالب‌های تعیین شده برای دوست‌داشتن تن ندادند. آنها اعتقادها، دوست‌داشتن‌ها، فاطمه، مهدی و حسینشان را کتمان کردند. چقدر سخت است کسی را دوست بداری و مجبور شوی آنرا پنهان کنی! نتیجه فریاد‌نکردن دوست‌داشتن حسین، علی، فاطمه و دیگران و ننوشتن قصه‌ی عبادت بر پیشانی‌هایشان آن شد که آنها را به فاصله‌گرفتن از ارزشها و اسلام متهم کردند. البته اینچنین بود! نسل امروز از ارزشها و اسلامی که آنان مبلغش بودند فاصله گرفت. اما شعله‌های «دوست داشتن که از عشق برتر است» در وجود این نسل خاموش نشد.
امروز که نسل ما مجالی برای ظهور و بروز یافته، به اثباتِ انکارشده‌ها روی آورده است. اما باید اعتراف کنیم، اگر روزی می‌گفتند مسلمان باید به این شکل و هیأت باشد و غیر از آن را خطا و ناصواب می‌دانستند؛ ما هم در راه اثبات خود، درمواردی، به انکار طیف‌ها و سلیقه‌های دیگر می‌پردازیم و می‌گوییم:
«اینان ریا می‌ورزند و در پشت چهره‌هایشان کمین کرده‌اند. اگر عاشق راستین و مسلمان واقعی و بی‌ریا و شفاف می‌خواهی اینان هستند: با شلوار جین، ماشین اسپرت، موهای ژل‌زده. اینها دیگر زمینه‌ای برای توجیه اعمال خود ندارند و همین هستند که می‌بینید!»
افراط، افراط آورده است؛ از جنسی دیگر و در جمعی دیگر.
حباب نوشته‌اش را به تندروی و افراط نیالود و این یادداشت پاسخ به مطلب او نیست. بلکه بهانه و فرصت مغتنمی بود برای گفت‌وگو درباره‌ی مسایلی که نسل ما با آن روبروست. خواستم به اختصار راهی را که دیگران پیموده‌اند، مرور کنم. همراه با این آرزو که ما، راهی را که متحجرها در سالهای گذشته طی کردند، از سوی دیگر نپیماییم. عده‌ای از ما اینچنین کرده‌ایم. انکار! انکار هر آنچه طبق سلیقه‌ی ما نیست. شاید فکر می‌کنیم تحجر و جمود تنها در حوزه‌ی دین معنا می‌شود. اما عده‌ای حتی در دنیای روشنفکری‌شان هم دچار تحجرند. ترکیب عجیبی است «تحجر نسبت به روشنفکری و روشنفکر!» اگر مطلق‌نگری و ایدئولوژی‌بازیها را کنار بگذاریم، نیاز به تعیین مداوم مصداق‌ها و تغییر پی‌در‌پی شرایط و نشانه‌های پایبندی به یک مکتب و آرمان نیست. آنکه شلوار پارچه‌ای یا لی یا آهنین می‌پوشد، آنکه ته‌ریشی بر صورت دارد یا ندارد، و یا حتی آنهایی که خارج از این دسته‌بندی‌ها و شکل‌های ازپیش تعیین‌شده قرار دارند، می‌توانند به هر اندازه به مکتبی، شخصی یا راهی اعتقاد داشته باشند و به هر اندازه مسلمان باشند و حسین را دوست بدارند. هر چند که معتقدم، اصلاً نیازی به اثبات انکار شده‌ها نبوده و نیست. واقعیت با سخنرانی و گفته‌های دیگران تغییر نمی‌کند. آنان که روزی مسلمانی دیگران را انکار می‌کردند چه می‌خواستند بگویند و ما با اثبات انکار شده‌ها چه می‌خواهیم بگوییم؟ افراط و اصرار بیش از حد، افراطی دیگر را سبب می‌شود و این ذهنیت را در برای نسل بعد ایجاد می کند که «از این همه اصرار چه سود و آیا اینان قصد ندارند پشت این همه اصرار سنگر بگیرند؟» همانگونه که ما هم بواسطه‌ی افراط نسل پیش از خود آنان را به سنگرگرفتن و کمین‌ در پشت ارزشها تعبیر کردیم.
صاحبنظری می‌گفت: «اصرار عده‌ای از دوستداران شریعتی بر اثبات مسلمانی و بی‌گناهی او به ذهن من این نکته را متبادر می‌سازد که شدت تبلیغات منفی علیه دکتر، در ناخودآگاه آنها نیز تأثیر گذارده که اینهمه تلاش و اصرار می‌کنند او را در نظر جامعه مسلمان جلوه دهند.»
از لایه‌ها بگذریم. هر چه را تا امروز اثبات کرده‌ایم، کفایت می‌کند. دیگران می‌خواهند ما را مسلمان بدانند یا ندانند! آنان دستگاه اندازه‌گیری درجه‌ی اعتقادات مردم نیستند، بلکه در جایگاهی یکسان و مشابه قرار دارند و خود در معرض داوری و قضاوت مردم و خدای عادل هستند .

۱۴ فروردین ۱۳۸۳

پی‌آمد:
این یادداشت را فروردین ۱۳۸۳ در کلاس آیین نگارش دانشگاه آزاد اسلامی واحد ورامین – پیشوا نوشتم. دیگران هم نوشتند. از خانم «فیروزه کدخدایی» سپاسگزارم که مدیریت خوبش بر این کلاس نتیجه‌ای جز ارزش تلقی شدن فکر و اندیشه نداشت.

در این باره بخوانید:

بدون پاسخ

  1. majid mehabadi گفت:

    salam khoobi?

    belakhare maatine ra toonestam baz konam(az baz soratam kame) refigh ma dige nistam ta modati halalemoon kon

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *