روزانه‌گیری‌های یک معاونت مطبوعاتی

سرعت ۱۵۰ کیلومتر در ساعت می‌خواهید این معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد. بدون ترمز،‌ بدون دنده عقب، حرکت با سرعت نور که انشالله ببارد به آن معاونت که نیروگاه برقی مطبوعات است. با این سرعت حالا نظارت بر مطبوعات به روز شده است. البته از آنجا که صدا و سیما بعنوان یک الگوی جهانی مطرح است، آن معاونت قصد دارد مثل رادیو پیام هر ۱۵ قیقه یکبار تذکر بدهد.

معاون عزیز هر روز دارد برای آیندگان درس عبرت می‌سازد و روزانه‌نویسی می‌کند. اسم دفترش را گذاشته روزانه‌گیری!(گیرهای روزانه). یک هفته‌ی کاری این معاونت برابر است با فعالیت‌های کل تاریخ مطبوعاتی ایران از دوران باستان تا کنون. ملاحظه بفرمایید.

شنبه

دیروز جمعه بود و حوصله‌‌ی ما سر رفته بود. هیچ روزنامه‌ای منتشر نشد. نتیجه گرفتیم که اگر هیچ روزنامه‌ای منتشر نشود خیلی باحال است و زندگی خیلی زیباتر است. آنوقت فرصت می‌کنیم در راستای مدیریت جهان، روزنامهآی جهانی منتشر کنیم. اما خوب حیف است از این فضای آزادی مطلق استفاده‌ای نشود و هرز برود. پس باید کاری کنیم که هم روزنامه‌ها باشند و از آزادی مطلق حال کنند و هم چندتایی را برای تلطیف فضای آشفته‌ی مطبوعات بفرستیم بروند تعطیلات زمستانی. باید تقسیم امکانات کنیم که عدالت رعایت شود و کسی دلخور نشود. تعدادی از روزنامه‌ها از سهمیه‌ی آزادی مطلق بهره‌مند شوند و عده‌ی دیگر از سهمیه مرخصی استحقاقی زمستانی.
یک روزنامه را امروز بصورت آزمایشی توقیف می‌کنیم که ببینیم چقدر تلطیف  می‌شوند و آرامش برمی‌گردد به همه جا. بالاخره باید یکی در راه لطافت بیشتر فداکاری کند دیگر. کنارش تذکری هم حواله‌ی روزنامه‌ی اعتماد می‌کنیم که بگوییم: اگر تو اعتمادی، ما بی‌اعتمادیم. حواست جمع باشد. بسم‌الله.

یکشنبه

اینها اصلا فداکاری سرشان نمی‌شود. اصلا به نتایج علمی گردن نمی‌گذارند. وقتی یک روزنامه توقیف می‌شود، باید همه تلطیف بشوند و آرامش بیشتر بشود، اینها آنقدر کولی بازی در می‌آوردند که نگو. برای این تشویشی که ایجاد کردند، تذکر می‌دهیم که: بار آخرتان باشد به نتایج علمی بی‌احترامی می‌کنید.

روزنامه‌ها امروز چشم ما را چند ساعتی دور دیدند به نقد حضرت نوح پرداخته‌اند. نقد دولت به کجاها که نرسیده. تذکر می‌دهیم:

مدیران مسئول روزنامه‌ها
امروز حرف‌هایی زدید که بار آخرتان باشد درباره‌ی حضرت نوح این حرفها را می‌زنید.

مدیران مسئول بلبل زبان هم شده‌اند. با سرعت ۱۵۰ کیلومتر جوابیه می‌فرستند.

معاونت محترم
اینها جدیدترین یافته‌ها و تراوشات آقای مشایی می‌باشد

تذکر می‌دهیم:

مدیران مسئول روزنامه‌ها
بار آخرتان باشد مشایی را به سخره می‌گیرید. هنوز مانده است که شما ایشان را بشناسید. به شما هم هیچ ربطی ندارد. مخصوصا به تو، های اعتماد!

دوشنبه

مرجعیت یک نفر رد شده است، یکسری از روزنامه‌ها که اصلا نمی‌خواهند آرامش به جامعه برگردد با کمال وقاحت رفته‌اند با چند نفر مصاحبه کرده‌اند و آنها هم این خبرنگارها را دست انداخته‌اند و به مزاح رد کردن صلاحیت آن یک نفر را تکذیب کرده‌اند. اینها هم شوخی سرشان نمی‌شود. رفته‌اند تکذیبیه‌ها را چاپ کرده‌اند که مثلا فلانی هنوز صلاحیت دارد. آخر با چاپ تکذیبیه مگر کسی مرجع می‌شود؟ آخر به قول این وبلاگ‌نویس‌ها «مملکته داریم؟!» یک تذکر خوب و مشدی بهشان می‌دهیم که با انتشار اکاذیب در پوشش تکذیبیه خبرهای کذب به دبگران نسبت ندهند و یک عده‌ی دیگر را دروغگو جلو ندهند و دیگران را برای اظهار نظر درباره‌ی صلاحیت دیگران فاقد صلاحیت نشان ندهند!

یک روزنامه ای هم در آمده با نام بهار. بهار تداعی سبزی و این حرفهاست. به دفترم گفتم تذکر بدهند!

سه شنبه

روزنامه‌ها طی یک اقدام هماهنگ از هر گونه سوتی دادن خودداری می‌کنند که معاونت مطبوعاتی را ضایع کنند و کم‌کار جلوه کند. نامردها. یک اخطار در این زمینه روانه‌ی روزنامه‌ها می‌کنیم.
بک اخطار هم برای سیاه جلوه دادن چهره‌ی این معاونت سراسر مهروزی برایشان می‌فرستم.

مدیران مسئول خط فتنه
متاسفانه روزنامه‌های شما در اقدامی سراسر کذب خبری درج کرده‌اند که ما هر روز به شما گیر می‌دهیم.
به دلقک‌های مستقر در تحریریه تذکر بدهید که کمی بیشتر به فکر گردنشان باشند.

یک تذکر ناقابل هم به روزنامه‌ی همشهری می‌دهیم که اینقدر در راستای چیزهای نرم آموزش حقوق شهروندی ندهد و سمت اینجور ننربازی‌ها نرود.

چهارشنبه

پیش بینی‌ام درست از کار درآمد. آقایان مخفیانه چه کارهایی که نمی‌کنند. با پوشش لوگو مجلس پارتی برگزار می‌کنند. یک تذکر بهشان دادم به چه قشنگی.

مدیر مسئول روزنامه‌ی خلاف شئونات تهران امروز
لوگوی آن روزنامه مرتکب وهن عفت عمومی شده است و تحت عنوان گرافیک به لهو و لعب و حرکات موزون پرداخته است.
خجالت آور است که عنوان امروز برای خود بزن و برقص راه انداخته و اینگونه تداعی می‌کند که «امروز» یعنی بزن و برقص و امروز روزگار این کارهای شنیع است. ضمن اینکه آن لوگو مصداق استفاده‌ی ابزاری از تصویر زنان محسوب می‌شود.
گفتم که بعدا نگویید نگفتی!

به دفتر گفتم عین این تذکر را به روزنامه‌ی اعتماد هم بدهند، به نظرم آنها هم در پوشش لوگو بدجور فسق و فجور راه انداخته‌اند!

پنجشنبه

چشممان درآمد برای چوب‌خط روز آخر هفته. خیلی از گیرها تکراری شده‌اند. خوب می‌گویند شاهنامه آخرش خوش است. باید یک جوری این آخر هفته را خوش تمام کنیم که سلسله‌ی خدمات روزانه‌ی ما به مطبوعات قطع نشود.
چیزی پیدا نمی‌شود. امروز برای خالی نبودن عریضه چند غلط تایپی از روزنامه‌ی اعتماد در می‌آوریم.

میرمسئول روزنامه‌ی خط ستیز اعتماد
رد پای مرموز تغییر خط فارسی و تغییر فرهنگ ایرانی در آن روزنامه دیده می‌شود و ما شاهد هستیم آن روزنامه به نحو بسیار مشکوک و تابلویی هر روز اقدام به تغییر نوع نوشتن بعضی از کلمات اقدام می‌کند و بر این جنایت اصرار لجوجانه دارد. عجیب آنکه در پی تذکرهای قبلی گفته‌اید:  «اشتباه تایپی بوده.» و با تایپ اشتباه تذکرهای این معاونت عالمانه قصد داشته‌اید ما را بی‌سواد جلوه دهید.
دقت داشته باشید اگر هم ما بی‌خیال این موضوع بشویم جناب آقای حداد عادل هرگز در این زمینه گذشت نخواهد کرد و بعنوان یگانه نگهبان خط و زبان فارسی از آن روزنامه شکایت خواهد کرد.

به مسئول دفتر گفتم عنوان اعتماد را بردارد و با جایگزین کردن اسم روزنامه‌های آفتاب یزد، جمهوری اسلامی، مردمسالاری، بهار و … این گیرنامه را به آن روزنامه‌ها هم بفرستند. فکر می‌کنم این موضوع تغییر خط با عنوان اشتباه تایپی یک اقدام هماهنگ بوده باشد.

هفته‌ی پرباری بود. نظارت روزآمد شده است. باید سرعت بیش از این بشود!

در این باره بخوانید:

۱۰ پاسخ

  1. این روزها درگیر امتحان ها و افتادن ها و نیفتادن ها بودم اصلا حس و حال طنز نبود جان تو و ایضا هیچ رغبتی به خواندن هیچ طنزی نداشتم … ولی این طنز واقعا حال داد ، دستت مریزاد !
    یک مورد دیگر ! روز جمعه :
    دیروز دو تا روزنامه عکس عمه مو تو راهپیمایی حمایت از نوه عمه شوهرخاله ام چاپ نکردن ! اعصابم خیلی مگسیه … یه تذکری بدم بد نیست !

  2. جالبناک بود. لینک دادم.

  3. اساسی حالیدم. دقیقا بعد از خبر ناخوشی که تو وبلاگ جناب آمیب خوندم

  4. +++ شرکت در جشن یکسالگی وبلاگ بانوی نیمه شب واجب کفایی است+++

    // ستاد ترویج و نشر آثار و احادیث آیت الله العظمی بانوی نیمه شب //

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۱ ب.ظ:

    بابا، جان هر کی دوست داری…

  5. کیفیدیم به مقدار چند کیلو بیشتر از حدمعمول.

  6. نجــــــــــــم یمـــــــــــــــانی گفت:

    دقیقا و عمیقا، درست گفتی و زدی وسط خال
    این همونی بود که منتظر بودم بنویسی…..
    این شد یه چیزی….. نه!! خیلی چیزا شد و البته چــــــــــــــــــــــــــی شد؟؟؟
    یاد ابراهیم رها افتادم و نامه خداحافظیش از ستون آموزش اعتماد…
    “قول داده بودم در این ستون حتی اگر به اندازه یک خط بشود از حق دفاع کرد، بمانم و بنویسم اما این اواخر ستون هایی که کامل و به زبان علمی از بیخ بریده می شوند، تعدادشان بیشتر از آنهایی است که فرصت چاپ پیدا می کنند. یعنی آن یک سطر هم نمی ماند. نه ایرادی می ماند و نه چاره یی. نه گلایه یی از مسوولان روزنامه- که شرایط شان را دارم هر روز می بینم- و نه گریزی برای من که شرایطم را دارید هر روز می بینید”.
    به قول سهراب:
    “دیرگاهی است در این تنهایی
    رنگ خاموشی در طرح لب است…..

    رخنه ای نیست در این تاریکی:
    در ودیوار به هم پیوسته…..”
    عجالتا فعلا شما مقاومت از خودتان مرحمت بفرمائید… ما قدر شما رو میدونیم
    یــــــــــــا علی

  7. قیصاری گفت:

    اول اینکه خیالت راحت شد ! دو روز بعد از این پستت به ۱۷ تا روز نومه قرمبش(با ضم قاف و را) رفتند.دوم ، بدانید ایها الناس( از به کار بردن این واژه عربی شرمنده ام) تنها روز نومه ماندگار همانا کیهان( از به کار بردن این واژه افسرده ام)است و سوم اینکه شریعت نداری (این یکی واژه که پدر در آورد لاکردار) اعلام کرد ما حاظریم در کیهان رو تخته کنیم یعنی گل مال کنیم اما شرط داره ،شرطشم اینه که هیچ کس ننویسه ،دیگه نه روزنامای باشه نه وبلاگی ،نه کتابی، هر چی هم هست آتیش بزنند ،اینجوری ما دیگه روز نومه رو بی خیال میشیم…

    البت من میگم حتی اگر یک روز هم این ک ی ه ا ن منتشر نشه می صرفه این کارو کرد.

  8. علی گفت:

    سلام جناب مومنی

    ارزوی موفقیت براتون دارم در همه حال

  9. مجید گفت:

    سلام بر جناب مومنی…عزیز
    باعث افتخارم بود که به بنده سر زدید….
    وب باحال شما رو با اجازه لینک کردیم تا خود و دیگران رو بهره مند کنیم…شاد باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *