بعضی روزها وقتی تنها مسافر یک خودرو سواری هستم و صدای راننده هی توی همهمهی شهر میپیچد که «آزادی ۳ نفر»؛ غصهام میشود، از لحظههایی که به انتظار سه نفر برای آزادی دود میشوند.
حالا ساعتی پیش، به دور از آن داد آزادیها، دوستی برایم SMS فرستاد؛ با همان کلمههای آشنا: آزادی! آزادی سه نفر!
آزادی داریم تا آزادی؛ اما شاید از فردا بیشتر به وسایل حمل و نقل جمعی توجه کنم! شاید مینیبوس، یا اتوبوس، یا…
نمیدانم وسیلهای که ساعتها بنشینم و زل بزنم به آدمها. انگار باید به این قرینهها کمی دلخوش بود.
پیآمد:
۱- با این اوصاف، شما را به خدا، از فردا، کسی ماشین دربست نگیرد!
۲- کسی فکر تکسرنشینی به سرش نزند!
۳- سعی کنید توی سواریها مهربان بنشینید، مثل همان قدیم ندیمهای نه چندان دور. بچهها روی پای بزرگترها بنشینند. دو نفر جلو سوار شوند. اگر راه داد، یک نفر هم کنار دست راننده بنشیند!
۴- بروید سمت همان اتوبوس و مینیبوس. تا خرخرهاش سوار شوید. وضعیتی که این روزها در اتوبوسها میبینید، تلاشی است در همین راه.
۵- حتی به نظرم، این مسیر، ارزش توپولف سوار شدن هم دارد. راستی مسیر آزادی توپولف هم دارد دیگر؟!
